|
السلام ای وادی کرببلا السلام ای سرزمین پر بلا السلام ای جلوه گاه ذوالمنن السلام ای کشته های بی کفن کاش بودیم آن زمان کاری کنیم از تو و طفلان تو یاری کنیم کاش ما هم کربلایی می شدیم در رکاب تو فدایی می شدیم السلام علیک یا ابا عبدالله ... کربلا لبریز عطر یاس شد. . . .نوبت جانبازی عباس شد دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود دلها همه آماده ی پرواز شود با بوی محرم الحرام تو حسین ایام عزا و غصه آغاز شود نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز دانشآموزان عالم را همه دانا کند ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم فردا که کسی را به کسی کاری نیست دامان حسین اگر نگیرم چه کنم گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است. پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟ آهی کشید و گفت ماه محرم است... باز محرم رسید، ماه عزای حسین سینهی ما میشود، کرب و بلای حسین کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین فرشتهها از امشب صبوی غم مینوشن دوباره اهل جنت پیرهن سیاه میپوشن با آب طلا نام حسین قاب کنید با نام حسین یادی از آب کنید خواهید مه سربلند و جاوید شوید تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید ماند خاکستر بجا از خيمههاي سوخته + نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388 10:20 قبل از ظهر توسط الهه سرنوشت |
عمرتون صد شب يلدا دلتون قدر يه دنيا توي اين شبهاي سرما یادتون هميشه با ما دل خوش باشه نصيبت غم بمونه واسه فردا هیچ زمستانی ماندنی نیست... حتی اگه همه شبهایش «شب یلدا» باشد. «ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست». یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود. عمرتان به درازا و زیبایی شب یلدا باد. + نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388 11:20 قبل از ظهر توسط الهه سرنوشت |
تضمين غزل حافظ مرحوم چلويي سبکباران به سوي کربلا بستند محمل ها در آن وادي پر خوف و خطر کردند منزل ها جوانان بني هاشم به پا کردند محفل ها چه محفل کز محبت تار و پودش رشته ي دل ها زدند آسان و ليکن عاقبت افتاد مشکل ها شترها زير بار عشق با وجد و طرب واله روان بودند در خار مغيلان چون گل و لاله زنان در محمل عصمت روان از ديدگان ناله بگرد بانوان نور رسالت حاجب و هاله فرو بردند سر خورشيد و مه در برج و محمل ها سپاه شاه مظلومان بسوي کربلا عازم سپهسالار اردو ؛ شمس دين ؛ ماه بني هاشم سوار توسن اجلال با وجه حسن قاسم علي اکبر بذکر يا قدير و قادر و قائم که ما رفتيم سوي دوست بشتابيد مايل ها علي اصغر به خواب ناز روي دامن مادر نگاه مادر مظلومه اش بر صورت اصغر سکينه بنگرد بر قدر و بالاي علي اکبر رقيه بي خبر از زجر راه و خشت زير سر جوانان مي روند با پاي خود بر سوي قاتل ها نهنگ قلزم قهر خدا عباس نام آور غضنفر خسرو گردان حشم فرمانده لشگر علم افراشته جولان دهد در ميمن و ميسر ز سقايي برد ارث البته از ساقي کوثر الا يا ايها الساقي ادر کاساً و ناول ها مسلمانان کوفه شاه را کردند مهماني و ليکن کافران دارند ننگ از اين مسلماني نوشته نامه ها آن فرقه ي بدتر ز نصراني نمي دانم چه بنوشتند خود نا گفته مي داني هم آن هايي که مي کردند قرآن را حمايل ها رسيد اردو به دشت کربلا شهر حسين آباد حسين آباد بود آن سرزمين از اول ايجاد عزيز حضرت باري در آن جا بارها بگشاد براي نصرت دين اهل عالم را ندا در داد به جان و دل بلي گفتند کوشيدند از دل ها شه ملک امانت فيض بخش مومن و کافر نشسته بر سرير معدلت با صولت حيدر به پا نعلين شيث ، عمامه ختم رسل بر سر عصاي موسوي در کف ، رداي احمدي در بر همان که حب ّ و بغضش امتحان حق و باطل ها صبا عنبر فشان کن گلستان شهادت را که شاه دين دهد خون از گلو نخل رسالت را به پايان مي رساند حضرتش کار شفاعت را بزن " ساعي " به چوگان عمل گوي سعادت را که همچو شمع مي سوزند و مي گريند ناقل ها + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 8:5 قبل از ظهر توسط الهه سرنوشت |
قایقی خواهم ساخت دلم تنگ است. بیا ای روشن .... ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است. بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی. شب افتاده است و من تنها و تاریکم .... و در ایوان من دیریست در خوابند پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من ! بیا ای یاد مهتابی ! + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 6:0 بعد از ظهر توسط الهه سرنوشت |
۱۹ آذر تولد خودمه امیدوارم برای شما هم روز خوبی باشه... از همه دوستانم ممنونم + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 3:48 بعد از ظهر توسط الهه سرنوشت |
|